صفى الدين محمد طارمى

440

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

سوى تمكّن بر جنس تمكّن كه بوده باشد اين تمكّن ؛ « 1 » يعنى چيزى كه ناميده مىشود او را تمكّن چگونه كه باشد . « سلوك مىكند حال را و التفات مىكند به سوى علم ؛ » يعنى سلوك مىكند حال تمكّن را در شهود به فناى محض ، و التفات مىكند به سوى علم به ظهور بقيّه‌اى « 2 » كه او تلوّن است ، و او معنى رجحان تمكّن است ؛ و اگر بوده باشد كه سلوك كند طريق علم را به وجود و التفات كند به سوى حال ، نمىباشد سالك قاصد به سوى حقيقت ، بلكه مىباشد مبتدى يا رجوع‌كننده است بازگونه ، از براى ميل به سوى وجود ، و احتجاب به او ، و رجحان وجود در او و رسم او بر فنا . « پس علم مشغول مىكند او را در وقتى » از براى ظهور بقيّه و تلوين . « و حال برمىدارد او را در وقتى ؛ » يعنى غالب « 3 » مىكند او را و تمكين مىدهد او را در شهود . « پس بلاى « 4 » او ميان ايشان است ؛ » يعنى عذاب او و ابتلاى او به اين تردّد . « مىچشاند او را شهود به طورى » به غلبهء حال « و مىپوشاند او را غيرت به طورى » به ظهور بقيّه و حجاب تلوين ؛ و اين غيرت ، غيرت احتجاب است . « و مىنمايد بر او غبار تفرّق را به طورى » و آن غبار تميّز و تفرّق است ميان « 5 » تجلّى و استتار ، و تحيّر ميان احكام علم و احكام حال تا آنكه صافى شود تمكّن ، و برود تلوّن ، و غلبه كند هوش بر سكر ، و تخصيص دهد احكام علم ظاهر را به ظاهر عبد ، و احكام حال را به باطن او ؛ پس تربيت مىنمايد حقّ به اسم « الظاهر » ، ظاهر او را ، و به اسم « الباطن » باطن او را ؛ پس متبدّل مىشود وقت به اين معنى به وقت ثالث .

--> ( 1 ) . ك : و المعنى هاهنا : لكنّه مايل إلى التمكّن ؛ أىّ تمكّن ذلك التمكّن . ( 2 ) . اصل : تعبيه‌اى . ( 3 ) . اصل : علم . ( 4 ) . اصل : - بلاى . ( 5 ) . اصل : - غبار . . . ميان .